<
|
اکواریوم |
|
|
کاش دلهایی را که به وسعت آ
چون خورشید میدرخشد با نکاههای آلوده تیره و تار نمیکردیم. کاش دنیای پاک و قشنگ کودکی تا ابد همراه ما میماند. کاش دستهای نیازی راکه ملتمسانه به سویمان دراز میشود با غرور پس نزنیم. ای کاش در پشت انسانیت انسان این همه بی عاطفه گی آشیانه نمیکرد... خدایا!!!! دلخوشم به بودنت به دیدنت در کلبه کوچک خوشبختی در شادیها و دلتنگی هایم به یادت هستم و چشم انتظار باران رحمتت در زمزمه هایم یاد تو جاریست...
زمزمه های دلتنگی
سمانهاست با ابرهای نفرت سیاه نمیکردیم. کاش چشمهایی را که

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 15:43 توسط NGH |
نمیدانم زندگی چیست؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که سکوت را شکسته ام اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام اما هیچ گاه فراموش نمیکنم که زندگی بی وفاست . زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکهایم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم..!! 
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 6:4 توسط NGH |
به نام عشق و زیبایی
در کنار درختان نشسته ام و در انتظار تو یار دیرین ،در انتظار اینکه تو بیایی در سایه درخت به یاد سایبان عشق می افتم آری در افکارخود غوطه ورم که تو را از دور می بینم گویی فرشته ای به سوی من می آید آری از خود بیخود می شوم و به سوی تو می روم ولی صد افسوس که این دیدن فقط افسانه بود هنوز آنجا منتظر توام برگرد برگرد به شرجی ترین سایه می بارمت ببین با کدام آیه می آ رمت غزل مهربانتر شده مهربان ..... به جان خودت دوست می دارمت زیبایی ساحرانه نهادت را می ستایم همانند یک شاخه گل سرخ گل سرخ را برای یک روز تو را برای هر روز
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 12:36 توسط NGH |
بي تو و چشم مست تو من به كجا سفر كنم ؟ بي تو چگونه نازنين ستاره را خبر كنم ؟ شهر نگاه من ببين يخ زده و بدون نور نگو كه بي نگاه تو شب دلم سحر كنم پر از صداي تو شده تمام لحظه هاي من چگونه بعد تو از آن خاطره ها گذر كنم ؟ درون شعر زندگي قافيه نام تو شده نمي شود به زندگي بدون تو نظر كنم اگر تمام قلب من بسوزد از فراق باز محال باشد اين كه من ز عاشقي حذر كنم تمام هر چه هست و نيست به اسم تو نوشته ام براي من همين كه با خيال تو سفر كنم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 7:43 توسط NGH |
چشم من بگو چی دیدی غصه خوردی چیکو چیکه چند تا ناودون و شمردی
![]()
![]()


+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 18:20 توسط NGH |
به خاك
م مسپاريد آرزوهاي من ميوه هاي نارسند هنوز به خاكم مسپاريد ميان بال هاي فرو افتاده ام به اندازه يك موج پرستو شوق پريدن خانه دارد گرچه فرصتي نيست و راه طولاني خانه بي سقف و هوا سخت طوفانيست به خاكم مسپاريد آشيانم بر باله حريم عشق خالي مي ماند هنگام جوانه زدن است نمرده ام هنوز به خاكم مسپاريد.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 15:47 توسط NGH |
اگر مي توانستم خورشيد باشم از تابش خود به تو ميدادم تا بر عشقي تازه طلوع كني . اگر مي توانستم حرارت خورشيد باشم تمام ريشه هاي دورويي و نيرنگ را مي سوزاندم وجاي آن عشق و محبت و صداقت را بر تو مي تاباندم . اگر مي توانستم آسمان آبي باشم هر روز صبح با شكوهي را برايت به ارمغان مي آوردم. اگر مي توانستم شب باشم هرشب با نور ستارگان و حضورشان برايت ضيافتي شيرين بر پا مي كردم . اگر مي توانستم چشمه ايي جوشان باشم هر زمان از زلالي و پاكيم نثارت مي كردم . اگر مي توانستم بهار باشم تمامي شكوفه ها و گلها ي بهاري را تقديم تو نازنين مي كردم . اگر مي توانستم پاييز باشم تمامي شعرهاي عاشقانه را برايت مي سرودم و همراه با باراني زيبا بر تو مي باريدم . و اگر مي توانستم بلبلي عاشق در سبزه زاري زيبا باشم به اندازه ي وسعت و سر سبزي آن برايت آواز عاشقانه مي خواندم . اما افسوس که هیچکدام نیستم اما با هر تارو پودم تو را می جویم و با گرمی نفسهایم می گویم که: ای بهترین بهترینها دوستت دارم 
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:54 توسط NGH |
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:11 توسط NGH |
علی ای همای رحمت میلاد با سعادت امام علی (ع) بزرگ مرد تاریخ و روز پدر را به شما تبریک می گویم ای خدای میخک مهر ای طلوع زندگی ای که کلمه ی دوست را بر تو می توان نامید با کدامین کلک بر رخ صحرای عشق بنویسم که بارش صفت توست وتو را دوست دارم؟ پدر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 15:19 توسط NGH |
چنان دل کن
مدم از دنیا که شکل شکل تنهایی ست
ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:2 توسط NGH |
نگاه کن ! موی سپید و بخت سیا هم نگاه کن سوز مرا به شعلۀ آهم نگاه کن ... گفتی مرا که شام تو چون بگذرد به هجر؟ شا م مر ا زر و ز ،سیا هم نگاه کن ... بر در د من ز حا لم ا گر پی نمیبر ی برگر یه های گاه بگا هم نگاه کن ... ! تا صد سخن به نیم نگه با ز گو یمت ... ناز آفر ین من ! به نگاهم نگاه کن ...
من اگر...........
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:7 توسط NGH |
سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن : با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات، با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات ، با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ... بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ... بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــي ... * * 
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:9 توسط NGH |
| ||||||